بر کلماتم دست بکش .

بر کلماتم دست بکش .

بر کلماتی که با نقطه های حساس شروع می شوند .

 مثل فروغ آتش می گیرند

تا به جاودانگی برسند .

روح مرا به کاغذ های آسمان بچسبان .

تا کلماتم

در حواس مغناطیسی موجودات زنده

پراکنده شوند

از عریانی من شعری بساز

تو زبان همه ی شاعر ها را می دانی .

تو در خاطرات همه ی شاعران زندگی کرده ای

و خوب میدانی

آسمان بوشهر با آسمان همه جای دنیا فرق دارد .

تو شعر های سهراب را از بری

و والت ویتمن را هر بعد از ظهر

در لیوان چای نعناییت

سر می کشی .

تو موجودی هستی

که در سوریالیست ذهن من زندگی میکنی .

و برای همه ی شاعر ها یک همزاد در جیب هایت داری .

بر کلماتم دست بکش

از  عریانی من شعری بساز

فروغ بیدار است .

دلم گرفته است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 ...

همزادم را می طلبم

...

ماه ماه ماه

ماه سفید ماه نقره ای ماه مهتابی

این اولین پرده ی نمایش من و ماه است

....

قلبم را پیدا نمی کنم

...

بر کلماتم دست بکش

05/09/2009

شارجه

/ 35 نظر / 7 بازدید