که انتظار ...

1-

در این اتاق دو متری که تخت و میز ندارد

دلم به جز تو تمایل به هیچ چیز ندارد

به هیچ چیز به جز تو ,که جزء  جزء  تو هم از

دو چشم منتظر من ره گریز ندارد

به فرض هم بگذارم به جای خالی تو عکس

چه فایده ست که حس تو ای عزیز ! ندارد

چه فایده ست که ... چه فایده ست که ... دلتنگم ..

دلم گرفته ... ببین... زنگ میزنی بتمرگم ؟

وگر نه بگذریم اسما سر ستیز ندارد

چراغ مرده ی این خانه بی تو دل نگران است

سیاه می شود و ربط به پریز ندارد

چراغ نیست ,شده روی سینه ام گل زردی

که انتظار هوای پرنده خیز ندارد

که انتظار ...

که انتظار  ...

که انتظار ...

 2-

در انتظارت مانده ام فانوس در دست

ای ناخدای مست اقیانوس در دست

من نه پری هستم نه ماهی یک زنم که

چشم انتظار یک نفر با نام مرد است

....

 

 

                                                         شارجه.22 ژانویه 2010.اسما

 

/ 88 نظر / 11 بازدید