میخواهم از تو دور بمانم ! آواز های تازه بخوانم !

سلام . این روزها خیلی گرفتارم . دارم یک گوشه از زندگی را با امید....

این روزا بعد از خدا مدیون یک نفر هستم که خیلی باهام حوصله کرده

خیلی اذیتش کردم ...خدا منو ببخشه !

یک غزل قدیمی از سال های خستگیم میزنم

دریغ از انسان که همیشه خسته است .... دریغ !

باز آمدی چکار کنی درد ؟! میخواهی از من اشک بچینی ؟

میخواهی از تو دور نباشم ؟ پهلوی گریه ام بنشینی ؟

میکوبمت به مشت به دیوار گاهی ولی چه سرد و بی آزار

میماند از تو خاکه ی سیگار بر نعلبکی نازک چینی !

تعبیر تو مکاشفه ی سنگ ! دنیا بدون نام تو بی رنگ!

هم صلح می سرایی و هم جنگ ! میدانی اینکه دردترینی ؟

شب نطفه بست آمدنت را ,وقتی خدا شکافت تنت را

و ماه دید گم شدنت را در خون شبیه تازه جنینی !

میخواهم از تو دور بمانم ! آواز های تازه بخوانم !

حالا بیا بگیر توانم ! دیگر مگر به خواب ببینی !!

 

/ 35 نظر / 9 بازدید