چقدر فکر النگوو گوشوار کنم؟

هوالحق

با یاد فروغ

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود 

وفکرهای طویلم بودند 

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من 

از فصل های خشک گذر میکردند ...

                               سلام.از همه ی دوستانی که قدم رنجه کردند وتشریف آوردند تشکر میکنم.چه آنهایی که کامنت گذاشتند وچه آنهایی که یواشکی آمدند و رفتند .بگذریم ...یه چند تا همسایه ی خوب به وبلاگ خودم اضافه کردم که خوشحال میشم به اونها هم سر بزنین. از همه دوستانی که لینک منو اضافه کردند ممنونم  و دیگه اینکه یه دوست دارم به نام فتانه ی آقا که بیشتر کارهاش سپید هست و چند تا از کارهاشو اینجا براتون می زنم. حالا شاید به وبلاگ هم زد. دیگه اینکه یه چند تا غزل نیمه کاره دارم و به زودی اونها  رو هم تقدیم میکنم . فعلا این غزل رو یه نگاهی بندازین چی از آب در اومده .همین دیشب تمومش کردم :

چقدر فکر النگوو گوشوار کنم؟

چقدر پشت مژه سایه سایه بار کنم؟

حقوق من به نود هم نمیرسد آخر

چه قسط بندی نوع نود هزار کنم؟

چه گیر میدهد این صندلی به منشی خویش

دوشیفت باید از امروز فکر کار کنم

مطب ادامه ی سر گیجه ها اگر بشود

دوتا مریض سمج غرق انتظار کنم

مطب تبادل افکارروزمره و فحش

که گوجه کیلوی چند است !من چه کار کنم!

کمی رژیم بگیرم ! سبک نمی گردم

مسیر خویش اگر نصف النهارکنم

وچرخ خوردن تکراری ام به دورزمین

بهانه ای ست که از آدمش فرار کنم

شفا نمی دهد این نسخه پیچ  می فهمد

پریده ذهن من از اینکه  رو به یار کنم

تکانده است جهان سفره ی قضا در من

گلایه ای که نبایدبه روزگار کنم

به پیش دستی ام آورده قرص ماه و هنوز

به پیش خوانی او باید استتار کنم

گرفته چشم مرا تترونی سفید - مگر

به ویترین جهان مرگ را شکار کنم

چقدر خسته ام از آمپول /قبض/مرض!

بگیر دست مرا !حاضرم بهار کنم

دوباره ساعت نه میشود که بسته شود

دری که باید بازش سرچهار کنم

----------------------------- این از غزل که کار بیخود خودم بود...------------------------

این همچند تا طرح از دوست شاعرم فتانه ی آقا:

آسمان را درجیب هایم انداختم/تا در حوالی پلکهات بتپم

وتمام گنجشکهای مرده /سهم آسمانی شد/ که ترانه نمیکاشت

تو سهم هیچ کس نیستی/هیچ کس!/نه سهم زمین /نه سهم بهشت /ونه سهم زنی که آوازهایش را مثله کرده اند

به امید دیدار /

 

/ 72 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرهنگ

پست قبلي رو به دلايلي پاك كردم و حالا به يه نوشته ي استثنايي به روز كردم .. "و اگر خدا زن بود" .. حرفي ندارم جز اينكه اميدوارم خوشت بياد و لطفن قبلش توضيحي رو كه در مورد نوشته دادم بخوني .. منتظر كامنتت هستم .. به اميد ديدار .. سرهنگ

monirsepas

سلام ممنون پیام و مهربانی شما موقف باشید

amin roshan

سلام و عرض ادب غزل بدی نبود ولی خيلی رک حرف زده بوديد بعضی کلمه ها توی کار ننشسته بودندو تا حدودی تصنعی می شدند فعلن بايد کافی باشه من وبلاگ شما رو البته با اجازه ی شما لينک می کنم شما هم اگر خواستيد...

لرگاني

سلام/ با يک شعر تازه به روزم/ پاينده باشيد

بهمن ساکی

سلام با علاقه خواهم خواند و استفاده خواهم برد

وحید نجفی

سلام اسما هنوز وبلاگت به روز نشده؟ کی به روز می شه ؟ من وبلاگم به روزه با غزلی تازه ميهمانم باش / سلام يعنی خداحافظ

تیرداد

سلام اسما شريفی نيا عزيز .. . به روز نشديد که هنوز ... منتظر به روز شدنتان هستم ... با احترام : تيرداد راد