نماز آیات

نماز آیات

آتش کج و معوج شد.باد وزید و آتش گر گرفت.شعله کشید به طرف بالا و باز آرام گرفت. بوی گل محبوبه ی شب در حیاط پیچید.باد محبوبه را در هوا پراکنده کرد و شب در خلسه ای خنک در چشم های ستارگان سرمه ریخت.زیبایی باغچه در تاریکی آرامش خاصی داشت.

مادر شیر آب را در باغچه باز کرد و وضو گرفت .

- تا صبح نشده باید نمازش را خواند و گرنه قضا می شه.

-چه حرفا! تا  ماه گرفتگی سال دیگه وقت داریم.

دختر هم وضو گرفت و رفت.

آب در باغچه پخش شد و به گلهای رز و محبوبه رسید.

-الهم صل علی..

صدای خش خش برگ ها از آن طرف باغچه در تاریکی به گوش می رسید. زن ، برهنگی دستش را زیر چادر نمازی گلدارش پنهان کرد.چادر ، گل صورتی ریزی داشت با پس زمینه ی آبی آسمانی که خطوط خاکستری رنگی مثل بارش باران آسمانش را پر کرده بود. توی چادر از شب خبری نبود. روز بود و گلها میرقصیدند.

کنار دیوار کوچک باغچه ، برگ های زرد و چوب های خشکیده ی نخل فراوان بود.پیرمرد از نخل پایین امد و با دست مشغول جمع آوری برگ ها شد. چوب های خشکیده ی نخل را در اتش ریخت.آتش،  تق و تقی کرد و باز جان گرفت. با بیل به جان باغچه افتاد.جیرجیرک ها از زیر خاک بیرون پریدند و نفرین کنان از انجا دور شدند.دختر ، سجاده به دست از داخل خانه وارد حیاط شد. می خواست در خلوت حیاط کنار گلها نماز بخواند.پیرمرد را که دید سجاده از دستش افتاد.

- هی! چیکار می کنی ؟

-هیچی خانم جان ! هیچی! علف بود در آوردم! علف دویاره سبز می شه!

-چی چیو  علف ! علف ! اینها گلن .مگه کوری ؟

پیرمرد عرق روی پیشانی اش را پاک کرد.

- این آشغال های نخل را باید قیچی کنم. نخل امسال خیلی کار داره. همه ی لیف های خشک را باید ببرم. خیلی سنگین شده. همه ش ریخته توی باغچه.روی این گلها هم ریخته ! نگاه ! شاخه ی اینها شکسته!

دختر کلافه شد.رفت توی خانه. مادر سلام نمازش را داد.

-عامو! این دختر مون خیلی حساسه! جون خودت کاری به گلها نداشته باش!

- حاج خانم! حالا که من همه ش را در آوردم ریختم دور دخترت داره می گه!

رفت به سمت منقل ذغال . کاسه ای از کنار منقل برداشت و ریخت توی گلدان دیفن باخیا.

بوی نفت در عطر گل محبوبه قاطی شد.

-این نفته عامو!

-عامو تاریکه نمی بینم ! خواستم یه آبی پای این گلدون بریزم.

-عامو ! جمع کن زود . الان باز دخترم میاد سر و صدا می کنه.

برادر ، غیرتش گل کرد و از گوشه ی پنجره ی اتاقش به حیاط نگاهی انداخت.

-چه خبره ؟ یه روز این باغچه را آتیش می زنم.نصف شب دعوا راه نندازین.

پیرمرد بیل و جارویش را با طناب به هم پیچید. خورجین وسایلش را انداخت روی دوشش. مادر از  کنار زیر قلیانی دوهزار تومان در آورد. پکی به قلیانش زد و پیرمرد را صدا زد.

-بیا عامو!اشکالی نداره. شما به دل نگیر. این بچه ها با هم دعواشونه.

پیرمرد پول را گرفت .بوسید و گذاشت توی جیب پیراهنش.

-خدا برکت بده حاج خانم!

-این آشغال ها را هم فردا صبح بیا ببر. خدا خیرت بده.

پیرمرد به درب حیاط رسیده بود.پشت سرش  را هم نگاه نکرد.

-صبح میام  .من برم  دیگه دیر میشه . نماز آیاتم رو هنوز نخوندم به دخترت بگو علف باز سبز می شه.

دعوای بچه ها توی خانه بالا گرفته بود.

نور چراغ در خالی باغچه افتاده بود و سنجاقک ها دور چراغ جشن گرفته بودند.حیاط بزرگ شده بود.گل محبوبه لابلای خارها و زباله های گوشه ی حیاط داشت گریه می کرد. ماه ، گرفته بود.

 

 

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
یاسمین حشدری

مشغول پی بردن به افکار جمعی به فواره های گیوتین مغزم را هدیه دادم

فراخوان

جشنواره شعر فجر به منظور ارتقاي سطح كيفي شعر و گسترش هرچه بيشتر آن ،به عنوان پشتوانه فرهنگي و ثروت ملي،پنجمين چشنواره بين المللي شعر فجر برگزار مي شود. اميد است شركت فعال و موثر كليه عزيزان شاعر ، باهر گرايش ، سليقه و سبك شعري موجب بالندگي هرچه بيشتر اين هنر ملي گردد. اين جشنواره كاملا رقابتي است و تمام سنين، مضامين، قالب ها و حوزه هاي شعري (سنتي،نيمايي و سپيد، سرود و ترانه) و بخش ويژه كودك و نوجوان را در بر مي گيرد. بديهي است ارزيابي براساس آثار ارسالي خواهد بود و از برگزيدگان در مراسم اختتاميه تقدير شايسته اي به عمل خواهد آمد شرايط شركت: ارسال مجموعه هاي شعر منتشر شده در فاصله زماني 1388و 1398 يا حداقل 10 و حداكثر20 صفحه شعر (از تازه سروده ها) در هر يك از بخش هاي موردنظر شاعران تكميل و ارسال فرم شركت در جشنواره به ضميمه يك برگ تصوير شناسنانه يا كارت ملي لینک فرم ضمیمه: http://ibna.ir/images/docs/files/000083/nf00083419-1.JPG مهلت ارسال آثار: تا پايان آبان ماه 1389 نشاني دبيرخانه : تهران،خيابان شهيد مطهري،خيابان قايم مقام فراهاني،خيابان فجر،پلاك 7 ،طبقه چهارم تلفن:88342979 نمابر:88861324

سيامک برازجانی

سلام خانم مشتاق دیدار. برای بزرگداشت آتشی هم که پنجشنبه آینده است نمی آیی ایران؟ بابا خیلی عرب شدیا

سید علی رضایی

سلام خوشحال میشم به وبلاگه من بیاین و شعر جدیدم رو ببینید و نظرتون رو درباره شعر بدید . با تشکر

طه

دوس ندارم برم حج . . . ولی _______________________________________________________