لاک پشت هایم را به وطن میفرستم.

روی زنانگی خودم راه می روم .

روی سنگریزه های زنانگی خودم راه می روم .

راه می روم و اشیا بالغند .

سر از خودم در می آورم .

لاک پشت هایم,

سر از من

تا دریا.

بیزینس و 

سرزمینی شلوغ ,شلوغ.

لاک پشت هایم را به وطن میفرستم.

قلبم تند تند میزند.

از همه تان میترسم!

ترسناک کلمه است!

کلمه ترسناک نیست!

ترسناک کلمه ایست که

-در تیترها-

وطنم,

کردار نیک

زن ها و کودکان

مردها و نان

نرخ دلار و درهم از دستم و

غربت و...

لاک پشت هایم را به وطن میفرستم!

 

 

شارجه-۲۰ می 2008

/ 22 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاپور

منتظر شعر بعدي شما بايد ماند... انرا بايد خواند... ...

مصطفا فخرایی

سلام خانم شریف نژاد! با دو شعر به روزم چشم به راه حضور سبزتان!

کاوه

سلام حقیقت واسه من ک سواد درست حسابی ندارم فهم و هضمش زیاد ساده نبود. به جز دو سه تا جمله اش.قبلیها ساده تر بودند[لبخند]

اسماعیل قنواتی

درود به شما دوست خوبم سپاس از مهر همیشگی شما کار زیبایی بود بروز هستم و منتظر شما شاد باشید و پیروز

مرتضی خلیلی

دوست عزيز و صاحب انديشه ام سلام با دورباعي به روزم خوشحال ميشم تشريف بياري و منو راهنمائي و نقد کني سبز باشي از نوع خوش رنگش

آرش شفاعی

شعر زیبایی بود با لاک پشت بیشتر هم می شد بازی کرد

مرتضی خلیلی

دوست عزيز و صاحب انديشه ام سلام با دورباعي به روزم خوشحال ميشم تشريف بياري و منو راهنمائي و نقد کني سبز باشي از نوع خوش رنگش

سلام نمی کنه

روی زنانگی خودم راه می روم...من از تبار دلفین هام به خودکش دسته جمعی رغبت دارم....