بنام پنجره ی مهربان رو به نسیم

بنام پنجره ی مهربان رو به نسیم

پناهگاه دل از شر رعد های رجیم

سپاس پنجره ای را که آسمان از اوست

حلول کرده در این تن هوای هفت اقلیم

مکعبی که مرا از خودم برون کرده ست

در این زمانه ی بی ضلع این جهان عقیم

چگونه پر شدم از تو که خواندی ام آن شب

مرا تلفظ کن لابلای هر تقویم

تو در سکوت منی و بلند می آیی

فقط تویی که خدایی و لایق تعظیم

دوباره پنجره ها را نبند می پوسیم

بگو از این همه طغیان چگونه برگردیم ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ منتظر نگاه گرم شما ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسمش بهار عمه ی زن دایی من است

دختر عموی خاله ی حقایی من است

با چشمهای آبی ولبهای صورتی

آمیزه ی غروب بنفشایی من است

انکار میکند که مرا دوست داردو

اصرار می کند که به زیبایی من است

تکرار فصل آمدنش را شمرده ام

یکتائیش شباهت تنهایی من است

با فرق اینکه هر چه که او سبز می کشد

من زرد می کنم که توانایی من است

 

ــــــــــــــــــــــــــ غزل فوق در کتاب غزل فروش به چاپ رسیده است ــــ»

 

فوت کرد ودوباره بسم الله هر چه شیطان ! رد از اتاقش کرد

باقی آن ذغال ها را هم سهم سرمایه ی اجاقش کرد

«ــ خب! گفتی که مهره ی کمرت از همو شو دوباره دردت کرد

یادته پارسال زن آغام همی ای درد زد چلاقش کرد ؟!

حاج محمود می نبی توحیاط ؟ چوی بفرما همی الانه رفت

او قیلون بریزه پی باغچه شایدم از نو سیم چاقش کرد

به گمونم که باز موینکتن ! ها! ایناها ! خوشم اومه حاجی! ...»

وخلاصه زن از کمر نالید از بلایی که بد مذاقش کرد  

«ــ دختر مو شما که حامله این !»

«ــ بوی ! ننه ! پس مبارکا باشه !

چند وقتن که سر نشستی می ؟! »

که زن از فرط درد یا ...غش کرد

حالش از آب حوض جا آمد ...«ــ سالهای اجاق کوری من !»

پارسال از امامزاده گذشت نذر هیزم برا اجاقش کرد

از پر وبال قالی کهنه پیرزن زود چند تومان برد  

پولها را قشنگ تا کردو لای جوراب چفت ساقش کرد

بوی نارنگی و خیار و سیب  ... ذاغدینشت پیرزن یک جا

وزنی که لباس صورتیش به نظر می رسید چاقش کرد

ـــــــــــــــــــــ این غزل با گوشه توجهی به لهجه ی محلی  بوشهر سروده شده است امیدوارم مشکلی در خوانش برای شما دوستان بوجود نیاید ـــــ

 

 

 

 

/ 27 نظر / 6 بازدید