دو شعر از کاوه بریری

سلام . خوبین ؟ تعطیلات خوب بود ؟من که ایران بودم و در کنار خانواده و خیلی خیلی گرفتار . آخه عروسی داداشم هم بود .خیلی خوش گذشت .ممنون از کامنت ها و ایمیلها .به موقع جواب میدم. کسی از من دلگیر نشه ! باور کنین وقتش رو نداشتم .
میخوام یه شاعر را بهتون معرفی کنم . قبلا هم از کاراش اینجا زدم : کاوه بریری . آقای مهندسی که ذاتا شاعر هستن و و و دوست دارم نظراتتون را راجع به این شعرها بگین . مرسی !

این هم وبلاگ کاوه :http://www.kave61.blogfa.com/

عبادت

 

کسی که همه زندگی ام بوده
از گذشته های دور
  
در خواب و رویا
حالا در بیداری
 
تمام پاکی اش را
 
و مهربانیش را
بر جای جای خاک وجودم
                             
سجده می کنم

 

 

 

بادبادک

 استادان دانشگاه -بدون قصد دختر بازی-

نمره های از روی دست و دل بازی بین همه دانشجویان ارجمند قسمت می کنند!!

 ریشهایم را می تراشم و همه را به باد می دهم همه را تا مهندسان متخصص ریشی-

نه به قصد چاپلوسی-

صادقانه خدمت کنند،

هه هه !

 هی دخترک آن طرف خیابان!

از کدام دانشگاه می آیی؟ - زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم –

 اما یک ماشین که اسمش را بلد نیستم پس از یک توقف کوتاه مثل باد ناپدید می شود...

و دیگر دختر نیست،

                       دیگر دختری نیست!

 یاد باد آن روزگاران یاد بادچند روز پیش بیست و هشتمین روز یا بیست و هشتمین سال              { یا دویست و هشتادمین سالگرد انقلاب بود"

انقلاب ما، انقلاب پا برهنگان بود

انقلاب ما انفجار نور بود"

در کوچه باد می آمد و زن جوراب فروش سر خیابان حسابی سردش بود"

 اقا! جوراب، یه جوراب بخرید"شاید زیر لب زمزمه می کرد:

" باد ما را خواهد برد    باد ما را خواهد برد"

 از مژگان و ساراجون می پرسم

 وقتی باد به یک ایر فویل  برخورد کند توزیع فشار روی آن چقدر است؟

آنها نمی دانندآنها فقط شانه بالا می دهند

- شاید هم پاها را!

-"- آقا جان سی شب ضرب در صد هزار تومان چقدر می شود؟

" اما رزیدنت های مشهدی خوب می دانند باد چقدر قدرت دارد

آنها می دانند باد می تواند پره های سنگین نیروگاه بادی را بچرخاند

چه رسد به چادر سبک هم شهریانشان!

من حتی فکر می کنم باد می تواند عبای همه آخوند های مشهدی را برقصاند!

من فکر می کنم پس هستم!

  سه شنبه های فروردین شیراز خیلی با مزه است

تمام زنان البته -روشن فکر- می روند آب باد قدم گاه حضرت علی را زیارت کنند

همه جمع می شوند،

 زن و مرد ...زیارت... چشمک... اشاره...

 زورخانه ها از زورمند خالی شده

اما پر است از میل و ریگ و ریش و روضه و سنگ و کباده                                                                     باده ...

 باد اینجا هیچ کودکی ، هیچ بادبادکی را روی هیچ پشت بامی هوا نمی کند

پدر و مادرانشان بادبادک ها را از روی زمین هوا می کنند

ممدلیف ساده لوح برای طبیعت جدول ساخت

صد و هشت عنصر!

اما حق با آن کسی بود که گفت آب و آتش و خاک و باد جهان را می سازند... 

/ 6 نظر / 25 بازدید
کاوه

عجب شعرهای قشنگیه این ها رو کی گفته؟؟[شوخی] ممنون ولی باور کن من این همه نیستم

محمد

سلام اسما جان ! شعر زیبایی بود . من منتقد نیستم ولی احساسم بهم میگه این شعر میتونست تراش خورده تر باشه . برای اقای بریری آرزوی موفقیت دارم .[گل]

مرتضی خلیلی

سلام سرکار خانم شریف نژاد وقت شما به خیر . دست مریزاد می گم به خاطر وب متنوع و جالبتون . اشعار شما بسیار زیبا و دلنشینند . خوشحال میشم به بنده هم سزی بزنین و راهنمائیم کنین.

علیرضا خجو

سلام . جالب بود . مخصوصاً متنت . ایول . منم به روزم . یه غزل جدید . خوشحال میشم بیای . یا علی ... ( در ضمن مندلیف اشتباه تایپ شده )

علیرضا خجو

اینا که خوب تو وبلاگش بود دیگه تو چرا گذاشتی ؟! فکر کردم ماله خودته ! داشتم بهت امیدوار میشدم !!!! [قهر]

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

با دسته گلی شعر یه راه تو نشستم ای سبز تر از عشق یه امید تو هستم ....................................... منتظر قدم سبز معطر ودلنشینتان هستم خواهر گرانمایه شریف زاده