دریا با من حرف بزن

لاک پشت کوچولو گفت : چقدر زمان برای رسیدن آهسته ست ...

زمان از دست لاک پشت کوچولو خسته شده بود...

.

.

.

دلم برای هوای بندر تنگ شده

باید زودتر خودمو به دریا برسونم

و آخرین آرزومو به دریا بگم

دریا با من حرف بزن*.....

.

.

.

 

شهر من، بوشهر

خُرماپزان بندر بوشهر می­رسد

مُرداد باز از آن سر بوشهر می­رسد!

 

گرمای شهر چاره ندارد، عجیب نیست

دریا اگر به بستر بوشهر می­رسد!

 

دریای پاک، ساحل امید، موج عشق!

با مهربانی از در بوشهر می­رسد

 

نام خلیج فارس که گرم و صمیمی است

از اشک دیده­ی تر بوشهر می­رسد.

 

بوشهر لاجوردی من! شهر نیل­گون!

این شعرها از آن ور بوشهر می­رسد!

 

اسما-شارجه-26جولای2011

 

 * ترانه ای با صدای مهستی

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
zizi

khyli ghashang b0d azizam

حسين ميدري(شهراد)

درود خداوندگار زيبايي بر شما قلمتان شيوا آفريده است، تارنگار "پهلوي پارسي" با هفت پهلوي چشم براه آمدن شماست، مهرتان پرفروغ و پاينده...

مژده خدامی پور

و زن ... شبیه برنجی که دم ... نه دم نکشید با چند شعر منتظر شما و نقدتان هستم[گل]